تبلیغات
تا انتهای بودن م - همه تان.ـ به درک.ـ

همه تان.ـ به درک.ـ

سه شنبه 17 دی 1392 09:49 ق.ظنویسنده : نژاندو ف.

 
می دونم وقت تو رسیده، بابا پس وقت من به درک.
می دونم پاهای تو خسته ن!، بابای پاهای من ب درک.
ببین! می فهمم چشمات غم دارن! بابا چشمای من به درک.ـ
می بینم غمگینی! پس غم های من به درک.ـ
می دونم خسته ای پس خستگی ِ من باید بره به درک.ـ
باید زندگی کنی می فهمی؟! زندگی ِ من به درک.ـ

حرکت نکن اینجا درست همونجاس ک نباس باشی
بغض نکن درس همین لحظه باید از جا پاشی
نفس بکش همین الان من بهت هوا دادم
پلک بزن اینجا من همه ش بهت نگا دادم

تو انتظار کشیدی، پس صبر من به درک.
می فهمم مجبوری، جبر من بره به درک
می دونم ک تو همین، پس خود ِ من بره به درک
تکلیف اون خودِ تویی ک شده من ب درک.

میدونم آرزوت این بود، آرزوی من ب درک
می فهمم حق تو همینه، پس سهم من به درک
پس عمر من به درک، میدونم واسه تو زوده
پس سهم من به درک پس عمر من به درک

میبینم راهِ تو جدا شد، پس راهِ من به درک
مهتاب به شبت برگشت؟ پس ماه ِ من به درک
میدونم فصل ِ تو رسیده، پس فصل من به درک
میفهمم سبز من گذشته، پس نسل من به درک

حرکت نکن اینجا درست همونجاس ک نباس باشی
بغض نکن درس همین لحظه باید از جا پاشی
نفس بکش همین الان من بهت هوا دادم
پلک بزن اینجا منم، همه ش بهت نگا دادم


آخرین ویرایش: سه شنبه 17 دی 1392 10:00 ق.ظ

 
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:40 ب.ظ
Hi to all, how is the whole thing, I think every one is getting more from this web site, and your views are fastidious for new
people.
شنبه 14 مرداد 1396 09:06 ق.ظ
Thankfulness to my father who informed me about this web site, this webpage is in fact remarkable.
سه شنبه 24 دی 1392 07:54 ق.ظ
پلک بزن، اینجا من همه ش بهت نگا دادم...

عجب حکایتی کردی د:، عجب چِشای کوری داشته!
نژاندو ف.
کور نیس ... عینک دودی زده درس نمیبینه.ـ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر