تبلیغات
تا انتهای بودن م - حس غربت لعنتی ...

حس غربت لعنتی ...

یکشنبه 11 خرداد 1393 12:23 ق.ظنویسنده : نژاندو ف.

 
دلم میخاد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم در کنار زاینده رود
بشینم هی بخونم
ترانه و شعر و  سرود

آسمون گریه کند
بر تن جانانه ی من
اشک ریزان سوی دلدار
رود خانه ی من ( ! ؟ )

از غم دوری او
همدم دل خانه شدم

خودم اینجا دلم اونجا همه ی دار و ندارم اونجا
ای خدا عشق من و یار من و اون گل نازم اونجا
چ کنم با کی بگم؟
عقده ی دل رو پیش کی پاره کنم؟
دردمو با چ زبون ب این و اون حالی کنم

بخدا این دل ِ من پر از غمه
تموم دنیا برام جهنمه
هرچی گفتم من از این سوز دلم
ب خدا بازم کمه بازم کمه



آخرین ویرایش: یکشنبه 11 خرداد 1393 12:26 ق.ظ

 
سه شنبه 2 خرداد 1396 09:32 ق.ظ
It's not my first time to pay a visit this web page, i am
browsing this web site dailly and get good facts from here everyday.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر