تبلیغات
تا انتهای بودن م - امیدواری های یک مرد ک روزانه شهر های زیادی را پیاده طی می کند، درون مغزش.ـ

امیدواری های یک مرد ک روزانه شهر های زیادی را پیاده طی می کند، درون مغزش.ـ

سه شنبه 16 مهر 1392 04:20 ب.ظنویسنده : نژاندو ف.

 
من گوشی برای شنیدن درد هایت و زبانی برای همدردی نداشتم.
سکوت مطلقی بودم ک هیچ مطلقی را هم نمی دانست
و میخاست هر طور شده راه برود و ادامه دهد به زندگی اش
از روی تار موی پیچان ِ تو ...
و خبرم نبود از گره های باریک مو هایت و اضافه وزن بار های رو دوش ـم
اعتراف می کنم ک پس از سقوط
از انتهای دره ناامیدی هم
موهایت هنوز زیبا بود
ولی ای کاش گره نداشت ...
نه! ای کاش موهایت را می بافتی تا راه کمی برایم پهن تر بشود
و زندگی آسان تر
منتظر خواهم ماند
با سیگاری بر گوشه ی لب
گریه نخواهم کرد
نعره نخواهم زد
روزی موهایت رشد خواهد کرد
بزرگ خواهد شد
شکوفه خواهد داد
و طره ای از آن ها مرا از این انتها نجات خواهند داد
از الکی این انتهای الک دو لکی.ـ


{ می توانست شعر باشد، ولی نیست }

آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 مهر 1392 08:54 ب.ظ

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.